حقم داری دوسم نداشته باشی, تو یه فرشته ای و من یه ادمم
تو خیلی خوبی و من خیلی بدم
میدونم ته دلت به من میگی ازت متنفرم
یه فرشته اگه منو ببخشه
دیگه اشك از چشمام نمی درخشه
منو ببخش اشتباه كردم غلط كردم
نفهمیدم چیكار كردم , خطا كردم
منو ببخش نازنینم من گناه كردم
میمیرم اگه بگی من هنوز عشقتو باور نكردم
گرگ تنها خسته شده از زندگي ....................
عزیز مهربونم
می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم
تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم
می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم
وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم
دروغ نیست ...!دروغ نیست
عشق تو راسته راسته
تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته
تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم
عزیز مهربونم
میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم
میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت
اون سر دنیا بری میام سایه به سایت
میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا
با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا
تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم
اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم
عذاب رفتن تو ميسوزم تو اوجغربت
واسه بودنبا تو ندارميه لحظه فرصت
اينجا اشك تو چشامو به كسي نشون ندادم
اگهبشكنه غرورم خمبهابرومنميارم
وقتي نيستي هرچي غصه اس تو صدامه
وقتي نيستسهرچي اشكه توچشامه
از وقتي رفتي دارم هرثانيه از غصه رفتنت ميسوزم
كاشكيبوديوميديكه چيآورديبهروزم
حالا عكست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي يادتوهرنفس آتيش ميزنه به اين وجودم
كاشازاولنميدونستيمنعاشقتوبودم
هيچگاهفراموشممكن
If you should go, forget me never
اگر كه مجبور به رفتن هستی وپس هيچگاه فراموشم نكن
Please say that you'll remember me
لطفا بگو كه هميشه مرا به خاطر خواهي داشت
I pray the dreams we share together
من دعا مي كنم روياهايي كه با يكديگر داشتيم
Will shine on in your memory
همواره در ذهنت چون نوري باقي بماند
Each time a star falls out of heaven
هرگاه ستاره اي از بهشت بيرون بيفتد
It leaves the sky a deeper blue
آسمان آبي را براي هميشه ترك مي كند
So if we part, forget me never
اما اگر ما بايد از يكديگر جدا شويم وهيچ گاه فراموشم مكن
And don't forget my love for you
و هيچ گاه عشقم نسبت به ترا از خاطر نبر
عشق فرمان داده كه به تو فكر كنم
روز و شب زير لب اسم تورا ذكر كنم
دلم برات تنگ شده خيلي وقتهلحظه ي دوري از تو خيلي سخته
دلم برات تنگ شده خيلي وقته لحظه ي دوري از تو خيلي سخته
نمي دوني چه تلخه بي تو بودنچه معني داره بي تو شعر سرودن
نمي دوني چه تلخه بي تو بودن چه معني داره بي تو شعر سرودن
دلتنگيام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دلتنگيام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه
هواي چشمام بارونه
هيچكس و جز تو ندارم كه سر رو شونه اش بزارم
هيچكس و جز تو ندارم كه سر رو شونه اش بزارم
باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم
سر روي شونه اش بزارم
به سر هواي تو دارم اينجوري داغونم نكن
من كه اسير عشقتم بيا و زندونم نكن
به سر هواي تو دارم اينجوري داغونم نكن
من كه اسير عشقتم بيا و زندونم نكن
زندگي بي تو مشكله خودت اينو خوب ميدوني
بيا و اين آخر عمر بگو همينجا ميموني
زندگي بي تو مشكله خودت اينو خوب ميدوني
بيا و اين آخر عمر بگو همينجا ميموني
دلتنگيام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دلتنگيام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه هواي چشمام بارونه
هيچكس و جز تو ندارم كه سر رو شونه اش بزارم
هيچكس و جز تو ندارم كه سر رو شونه اش بزارم
باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم سر روي شونه اش بزارم
قرار نبود مثل همه
يه رهگذر بشم برات
قرارنبود به جز خودم
كسي برات گريه كنه
قرار نبود بجز خودم
واسه كسي نامه بدي
قرار نبود خاطره هامون
بيفته تو دستاي باد
بودنت توآرزومهحتي واسه يه لحظه
ميميرم بي تو
خوندن من يه بهانس يه سروده عاشقانس
من برات ترانه ميگم تا بدوني كه باهاتم
تو خوده دليل بودنم بي تو شب سحر نميشه
ميميرم بي تو
من عشقتو به همه دنيا نميدم
حتي يادتو به كوهو و دريا نميدم
با تو ميمونم واسه هميشه
اگه دنيا بخواد منو تو تنها بمونيم
واست ميميرم جوابه دنيا رو ميدم
با تو ميمونم واسه هميشه
دیگه از خستگیام خسته شدم دیگه از بستگیام بسته شدم میزنم
تیغ به بند بستگی مگه آزاد بشم ز خستگی بسه تنهایی دیگه
توی قفس بسه این قفس بدون هم نفس دیگه بسه تشنگی بدون
آب خوردن فریب ونیرنگ سراب واسه هرکی دل من تنگ
میشه تا میفهمه دلش از سنگ میشه دوستی از روی زمین
پاک میشه مردی و مردونگی خاک میشه هرکی فکر خودشه
تواین زمون تونخ آب یخ و گرمی نون باید حرف دلمو گوش
کنم همه دنیا روفراموش کنم دستمو بلند کنم به آسمون خودمو
رها کنم ازاین واون دلمو جدا کنم از.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با تو بودن همه چی زیباست
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم
انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم
مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم
اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري
اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
خواستم فراموشت کنم اما خیالت نمی گذاشت
shahram z
گفتم که مست و عاشقم دیوونه تو هر شب خرابم گوشه می خونه تو
گفتی ببندم عهدو با یاد تو بستم تاج غرورم رو زیر پات شکستم
گفتی که باید عاشق و
دیوونه باشم چون ساقی هر شب می کش می خونه باشم
گفتی که باید خاطرم شرط تو باشه راه خیال خسته ام خط تو باشه!
گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم !!!
گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم!!!
گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم این دل سر به راهو آسون به تو باختم
گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم گفتی با دل تنگی بخون گفتم میخونم!
دوستت دارم ....
عشق من
بدون كه هنوز هم تنها گل قلبمي كاش مي توانستم غزلي به زيبائي چشمانت بگم كاش مي توانستم آوازي به
نابي آواز عشقت و بخونم كاش صدائي به رسائي صداي تو داشتم كاش دلي داشتم مهربان و عاشق مثل دل
خودت دلي داشتم باگذشت و فروتن درست مثل دل تو كاش مي توانستم طرحي از چشمان تو به آسمان بدهم
تا كه روز به خورشيدش ننازه و شب نيز به ماهش اگر مي توانستم طرح صورتت رو بكشم به هنرمندان مي
فهماندم كه زيبائي يعني چي اينو خوب ميدونم كه اگه مجنون هم صفا و عشق تو رو مي ديد ليلي خودش رو
فراموش مي كرد پس بي دليل نيست كه تو معشوق مني و نمي تونم فراموشت كنم
گفتن دوستت دارم به تو چه معنایی دارد؟
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
هنوزم در پي اونم که ميشه عاشقش باشم مثه درياي من باشه منم چون قايقش باشم هنوزم در پي اونم که عمري مرحمم باشه شريک خنده و شادي رفيق ماتمم باشه هنوزم در پي اونم که عشقش سادگي باشه نگاهاي پر از مهرش پناه خستگيم باشه ميگن جوينده يابندس ولي پاهاي من خستس من حتي با همين پاها ميرم تا حدي که جا هست هنوزم در پي اونم که اشکامو روي گونم با اون دستاي پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه منم اينجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو ميخواي منم اي واي تو رو ميخوام خدايا عشق من پاکه درسته عشقي از خاکه منم اون عاشق خاکي که از عشق تو دل چاکه
ت شده ؟
نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟
باشما طي کرده ام راه درازي را
خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟
راه ششصد ساله اي از دفتر حافظ
تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
اين زمانمگر چه ابره تيره پوشيدست
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارششکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟
مي شناسد چشمهايم چهره هاتان را
همچناني که شما ها مي شناسيدم
اين چنين بيگانه ازمن رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟
من همان دريايتان ايرهروان عشق
رود هاي روح دريا مي شناسيدم
اصل من بودم، بهانه بود فرعيبود
عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
در کفه فرهاد تيغه من نهادممن
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه اينايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟
من همانم آشناي سال هايدور
رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟
سه شمع روشن کردم... يکي براي بودنت....يکي براي ديدنت
...يکي براي بوسيدنت..... بعد همه را خاموش
کردم براي در اغوش کشيدنت
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست.
عشق اينست كه من چترم را روي دلدار بگيرم و او نبيند ..........
و هرگز نداند كه چرا در زير باران خيس نشد
دنیا و گرگ تنها دنیا و گرگ تنها
دنیاوگرگ تنها دنیا و گرگ تنها
عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::::
عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن .............
عشق يعني قطره و باران شدن..........................
به من که همانند ابری تیره روی تو را پوشانده ام ، بگو
بگو تا برای باریدن جای دیگری را پیدا کنم ،
جایی که روی هیچ ستاره ای را نپوشانم .
جایی که تنها خودم باشم و غمم .
تنها خودم ...
بی تو تنها هستم
درجلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
ویک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد* دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی اشک سرسره بازی می کند
عاشقانه قطره را به آغوش میکشد
عشق تو نوشتنی نیست
باتودر برگه ام کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم
وقت تمام است
برگه ها بالا.....
اگه عشقی یا که نفرت
اگه فقری یا که ثروت
اگه گرمای جنوبی
اگه سرما یا محبت
واسه من عزیزترینی
تو همیشه بهترینی
اگه زشتم اگه زیبا
اگه رودم اگه دریا
اگه تاوان گناهم
اگه دشتم اگه صحرا
توی بند تو اسیرم
من برای تو می میرم
خوش به حالِت که دلت بدون من
می تونه زندگیشو تازه کنه
با یه عشق دیگه همسایه
بشه دل دیوونَمو آوازه کنه
خوش به حالت که هوای عشق من
دیگه اشکی توچشام نمی یاره
دیگه دنیای خیال عاشقیم
حتی اشکی تو چشات نمی یاره
تو که میری منو باز جا میزاری
اما من همیشه عاشق می مونم
همیشه منتظر اومدنت
عشقمو مثل شقایق می دونم
تو میری به سادگی قلب منو
زیر پاهات له کنی برَنجونی
منو با برق نگاه عاشقت
ذره ذره آب کنی بسوزونی
سه شمع روشن کردم... يکي براي بودنت....يکي براي ديدنت
...يکي براي بوسيدنت..... بعد همه را خاموش
کردم براي در اغوش کشيدنت
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست.
عشق اينست كه من چترم را روي دلدار بگيرم و او نبيند ..........
و هرگز نداند كه چرا در زير باران خيس نشد
به دستات بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جائی ندارد
به چشمات بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد !
روزگار ........ روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختیه ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت ! بی گمان از مرگ ما پروا نداشت !!؟ آخر این قصه حجران بودو بس .. حسرتو رنج فراوان بودو بس ! برسر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود! با من دیواانه ساده پیمان بست ساده هم آن عهدو پیمان را شکست! بی خبر پیمان یاری را گسست .. این خبر ناگاه پشتم را شکست!! ان کبوتر عاقبت از بند رفت رفتو با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است خسم جانو تشنه ی خون من است !! از غمش با دودو دم همدم شدم باد نوش غصه ی او من شدم مستو مخمورو خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگربر منو بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تاورو پود گرچه آب رفته باز آید به رود ماهیه بیچاره اما مرده بود !!
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم اخه تو رنگ چشات حیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا اسمون تو تک ستاره ی منی بخدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه ی ارزوهام با رفتن تو مردن
فاصله
فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن
بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟
ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم
بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم
اینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم
رو درخت با نوک خنجر « زنده باد درخت » نوشتیم
زنگ خوش صدای تفریح واسه مون زنگ خطر شد
همه چوبای جنگل ، دسته ی تیغ تبر شد
کسی معنی خطوط روی کنده رو نفهمید
از صدای اره برقی شونه ی درختا لرزید
فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن
بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟
اگه حرفم رو شنیدی جنگل رو نده به پاییز
کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجر تیز
با جوانه ها یکی شو ! قد بکش ! نگو که سخته !
جنگل تازه به پا کن ! هر یه آدم یه درخته !
فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن
بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي كه رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست
**********
كاش مي شد داد زد فرياد زد
كاش با فرياد غم پر مي كشيد
كاش مي شد آن دمي كه درد هست
چشم را بست و دگر چيزي نديد
كاش اشك با غم من ياري كند
اشك تنها مرهم درد من است
خورده پيوندي ميان من و درد
كاش مي شد گره را از هم بريد
**********
نه مرا طاغت غربت نه تو را خاطر غربت
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي كه رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست
..........................تكيه بر ديواركردم خاك بر پشتم نشست ...............دوستی با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست ......تكيه بر ديوار كردم خاك بر فرقم نشست ...خاك بر فرقش نشيند آنكه يار از من گرفت
خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا
زندگی سنگ شد و قلب مرا ساده شكست............ بشكند دست قضا كه پر پروازمو بست ............. آه و نفرين به من اين بار اگر بر گردم.............. پشت پا بر تو زنم،بر تو و بر هر چه كه هست ........
روزهای تنهايی
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟ تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی . اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی . اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه . اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره .. اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری . اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن . اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات . به همین سادگی ... حالا فهمیدی چرا دلم برات تنگ می شه؟!!
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم
تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی
تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی
تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی
زندگی بهم یاد داده دل نبندم
شاید بگی برو بابا جوجه تو میدونی زندگی چیه؟ که بخوای ازش چیزی یاد بگیری؟
باید قبول کنیم که ما قادر به دیدن همه حقیقت آدما نیستیم و نخواهیم بود...
فراموشی هم خصلت آدمیزاده و منم ازش مستثنی نیستم و این درس زندگی رو یادم رفته بود...
اما تو یادم آوردی،
اصلا شاید یکی از علتای باهم بودن آدما همین باشه که گاهی بعضی چیزا رو بهم یادآوری کنن
باید یه مدت برم
دوست داشتم میشد میرفتم یه جا که کسی نباشه یه جای دور
اما ناگزیر به موندنم/ ناگزیریم ... همه مون...
دوست داشتن بدون وابستگی زیباست
هروقت تونستم مثل سابق فقط فقط بخاطر خودت دوستت داشته باشم... برمیگردم
" می توانی ستارگان را انکار کنی ، می توانی حرکت خورشید را انکار کنی ، می توانی حقیقت را دروغ بخوانی ؛ در عشق من اما ؛ تردیدی نداشته باش !"
.:: شکسپیر ::.
۱ اشاره :
"حقیقت پنداشتم آنچه را که رخ داد . در غم انگیز ترین لحظه ها ! عاشق
شدن و رهایی از عشق بهتر از هرگز عاشق نشدن است . "
.:: آلفرد لرد تنیسون ::.
با هم کنار برکه نشسته بودیم
پرسید: برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
!!!در حالیکه که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو، گفتم: برای هیچ
پرسیدم تو برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
پاسخ داد: برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان شقایق سرگشته رویم
نمیدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوارست
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
در تلاطم خیالم به دنبال معنا می گردم در امواج متلاطم دریا به دنبال آرامش می گردم در سرخی غروب آفتاب به دنبال آغاز می گردم در میان نرمی شن های ساحل افکارم به دنبال سپیدی می گردم در اوج آبی آسمان به دنبال ستاره ای خاموش می گردم و در گورستان قلبم به دنبال عشقت و در روحم به دنبال وجودت و در رویاهایم به دنبال بوسه ای که هرگز شیرینی اش را نچشیدم و در خاطراتم به دنبال گرمی آغوشت و بالاخره در بوستان وجودت به دنبال ستاره ای گمشده از وجودم و در نهایت هیچ جز تنهایی خیالم بارانی بودن چشمانم و نابودی قلبم نیافتم